گنگ خواب دیده
چشم ما نگران توست ای ایران ای خاک اهورایی


?فريدون کدخدايی | شنبه, بهمن 17, 1388 |  پیوند  | 0 نظر | ارسال نظر

دلم برای کودکیم تنگ شده  برای زیر گذر حاج حسن بقال ونصرالله قصاب خدا بیامرز برای تابستونایی که هندونه از نوشآباد میومد برای کتاب فارسی ام برای کتاب علوم برای بابا آب داد برای حسینیه وشا  وقتی علمات هیئت میومد عشق می کردیم این طرف اون طرف میدویدیم  برای مداح دهنو حاج علی اخباری خدابیامرز برای شمشیری که روی یک صندلی آهنی سبز رنگ رفته می نشست وروضه می خوند برای پهلون حسن حیدر زاده که می گفت یا ابوالفضل دلم برای حاجی تنگ شده زیر گذر دعا می کرد ما هم که معنی اونا نمی دونستیم  وآمین می گفتیم هتک حرمت نمی دونستیم یعنی چه ؟از این مناظره ها خبری نبود  دلم برای هوای اون روزها که بوی خاص خودشا داشت برای گرمای تابستونش تنگ شده برای پشت بومای کاه گلی که خونا را بهم وصل می کرد چه زیبا بود پشت بام ها در نداشتن ده تا خونه بهم وصل بود از این پش بوم میدویدیم اون پش بم برای آب تنی توی حوض بزرگ وسط خونمون سروصدا می کردیم کتک می خوردیم با هم دعوا می کردیم بعد از ده دقیقه هم دوست بودیم شیخ حسین کفاش خدا بیامرزدش  علی رزاق-( عابده بقال محل بود)- علی اکبر بابا- اوسا حسن- علی قندی- حاجی قندی- علی اکبر حمومیه-شخصیت هر کدوم کار کرد خودشا داشت  دلم برای کودکیم تنگ شده حالا هم که شب تلویزیون لعنتی را باز می کنی فقط باید اعصابت خراب بشه یک Zolftهم برایت کمه خونه عظیم خونه همسایه داری بود بیش از 30 نفر توش زندگی می کردن گاهی باهم دعوا می کردت به هم فحش می دادن و مثل بچه ها شب با هم خوب بودن توی خونشون صدای گاو گوشفند مرغ خروس هم میومد به قول خودشون حیون دار بودن و چقدر با صفا بودن یک جو صداقتشون را این تلویزیون لعنتی نداره با این همه هزینه که براش میشه  دلم برای زهرا سید تنگ شده پیرزن برای گوساله وگاوش پوسته هندونه می خواست وما برایش می بردیم همیشه می گفت پسر تو جقدر خوشگلی مثل نقل می مونی حظ کردم دیدمت! دلم برای کوچه های خاکی وتنگ برای حموم عنایتی که دودش تموم خونما را می گرفت برای ربابه کشوره گووره  برا ی زینته پیرزن هایی که هر روز می آمدن خونمون و هر روز مهمون داشتیم در خونمون همیشه باز بود آخر شب میبستیم البته در همه خونها باز بود تنگشده اینهاهمه به دیار آخرت رفته اند خدا همه را بیامرزد خدایا همه اینها از زندگی فقط رنجش را داشتن وهمواره شاکر بودن صداقت سادگی پاکی خوصیت بارز اینها بود خدایا تو در آن سرای باقی از ناز ونعمت الاهیت سیرابشان کن

   آفرین به آقای خرم زیبا چندین مصداق را جور کرده که ما را برد به حال وهوای آن زمان

دوشنبه 28 دی1388 ساعت: 10:40

توسط:خرم

با سلام
به آن دل تنگی های نوستالژیک اینها را هم اضافه کنید! -دسمبوهای صحرا- ماهی های صالح دشت - سی بی بی - بی بی سی - آقای کریمی معلم اول ابتدایی مدرسه میدان - علیرضا آردی - روضه مسجد خرم آباد و صالح آباد و علاقه بند - هفت سنگ در میدان حجتیه - پی هم گذاشتن در قلفه ها و پشت بام حسینیه وشا - آب ترشاله که با دو زاری های عیدی می خریدیم - شانسی های کاغذی - دستگاه پنبه پاک کنی نیکوفرد - عباسقلی انباری -برادران - ارباب محمد حسین - چلچراغ هیئت سنج زنی - موتورخانه احمدآباد - چرخ گاری سربند - نفت سیاه حجتی - کلاه شابگا اربابی - اعلام اسم های اجباری از بلندگوی زیارت - برگشتن آقا جعفره از اجباری بعد از دو سال - باشگاه - زیر بازار وشا - کماچ های نانوایی سنگکی وشا - اوسا حسن - اوسا علیمحمد دلاک - محملی رضا شریفه و محملی رضا قندی که در آن عوالم بچگی هیچکدام را ازهم تمیز نمی دادیم - حسین آبلیمو ... - هرکه سایه من کنه ... - شپش پاک کردن - میدون کوچکه و دایی حبیب الله و دایی آقا متی با سمعکش که پنج زاری مارا که می دید آنقدر چیزی به ما می فروخت که دو زار هم طلبش می شد - آدامس خروس - راحت - دستگاه حر - دستگاه جابر - ضبط های پنچ شش کیلویی با قوه بزرگ و نوارهای سبز و قرمز - آقای فرشچی اشرف قصری - زیارت فرزندعلی - اساح سلیمن - محمود قصاب - شهید غفوری جواد عبداللهی - کوکب خانم ننه سرما خرگوش و خورشید - پیشاهنگی - کارت تبریک های دو و پنج زاری آقای مطمئن - عکس برگردون - قطره فلج و زار زرا گریه بچه ها - عروسی یه دمادیه شیشه ... - مش فرج - آقای شکویی - سیدیان سد آقا - رباب حشلوله - علی گنگه - حسن یک حسن دو حسن سه ... حسن دنده به دنده حسن چرا نمی خنده؟
پس از آن حسن با دمپایی اش دنبال بچه ها می کرد و می خندید .حسن با سه تا بچه و دوتا داماد و روزی چل و هشت ساعت کار در کارخانه سی سالی می شود که نمی خندد

 وب سایت   پست الکترونیک


?فريدون کدخدايی | شنبه, بهمن 17, 1388 |  پیوند  | 0 نظر | ارسال نظر
صفحه قبل «|» صفحه بعد